28.1.12

چه بی‌تابانه می خواهم‌ات ای دوری‌ات آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی‌تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت سمندی
                   گویی
                       نو زین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه‌ئی بی‌هوده است.


بوی پیرهن‌ات،
این جا
و اکنون.-

کوه ها در فاصله
                  سردند.

دست
    در کوچه و بستر
حضورِ مانوسِ دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یاس را
       رَج می زند.

بی نجوای انگشتان‌ات
فقط.-
و جهان از هر سلامی خالی‌ست.

پ.ن: چه اشتباهِ غیرقابل جبرانی کردم اون‌روز آخر که نگفتم بهت "در نیست راه نیست" بخونی برام. بس که پشیمونم.
الان کاش بودی می‌شستی جلوم این رو می‌خوندی. کاش که هی صدایِ شعر خوندنت رو از پشت این بلندگوهای لنتی نمی‌شنیدم. بودی کاش. که فاصله تجربه‌ای بی‌هوده‌ست..