24.1.12

سعدی رو برمی‌دارم، ورق‌هایی که بالاشون تا خورده رو دونه دونه نگاه می‌کنم. چرا هیچ حرفی توش نیست؟ چرا هیچ کدوم دارن حالِ من رو نمی‌گن؟ (این پست رو که بخونی، سر همین جمله مکث می‌کنی. یه لبخند می‌زنی، دل‌گرم می‌شی وقتی این‌طوری جمله بندی می‌کنم. هیچ‌کس هم هیچ‌وقت مثل تو اینقدر متوجه این جمله‌بندی‌ها، این ویرگول‌ها و اسپِیس‌ها نیست.) باید بگردم چند سری شعرِ جدید پیدا کنم علامت بزنم.
لعنتی فکر می‌کنم اگه این‌جا بودی چه‌قدر خوش‌تر بودیم. هِی فکرِ کاش این‌جا نبودم نداشتم. این‌همه نگرانیِ این وضعیتِ گره‌خورده‌ی این روزهات رو نداشتم. اصن یه وضی..

1 cmt:

Anonymous said...

ye sari be jenabe Atar bezan