20.3.12

بله دوستان در پلاس اشاره کردن که اتفاقات مهم جهت ثبت در تاریخ رو کجامون بذاریم الان در این بی‌زمانی؟!
خیلی هم به‌جا. سالِ قبل رو با اتخاذ تصمیمات نهایی به پایان می‌بریم و در آن یکی جدیده‌اش قدم در راه می‌نهیم. خیلی هم انگیزه و خوشالی داریم. همین‌جا هم می‌کوبیمش به دیوار، جهت ثبت.

نيست ترديد زمستان گذرد
وز پی‌اش پيك بهار
با هزاران گل سرخ
بی‌گمان مي آيد

آرزوی بهترین سالِ دنیا واسه همتون.. دوســتتون دارم :)

18.3.12

به جرات می‌گم که تو این دو ماه هر دفعه که تصمیم قطعی‌ای گرفتم و بیش‌تر از نود درصد بهش مطمئن شدم، به بیست و چهار ساعت نرسید که کسی پیدا شد و نظرم رو عوض کرد. اما می‌ارزه. همه‌ی سختی‌هاش می‌ارزه یه همین که یه روز همچین آدم‌هایی رو ببینی و آخر شب با این فکر برگردی خونه که این همون زندگی‌ایه که تو دوست داری. می‌ارزه.

17.3.12

هوا؟ هوا همه‌ش بارون. چهار ساعت امروز راه رفتم با آهنگ. خیسِ خیس برگشتم و خوش‌حال. خوش‌حال؟ بله خوش‌حال. از امروز شش روز دیگر دارم که بشمرم. شش روز دیگر از امروز، مقدار زیادی از مشکلات دنیا برایم حل خواهد شد. این‌طورها هم نیست که دلم هیچ‌جا نخواهد؛ بیشتر از یک سال شده که منتظرم :)

16.3.12

ف امروز آخرین امتحانش رو می‌ده و می‌ره پیش داداش. نشستم تصور می‌کنم چه‌قدر خوبه. چه‌قدر خوشال می‌تونه باشه. چه‌قدر خوشال می‌تونستم باشم وقتی قرار بود بعد از دو ماه درس و تنهایی برگردم جایی. چه‌قدر خوب می‌تونست باشه اگه الان دلم واقعن می‌خواست که یه جایِ دنیا باشم.
چرا؟

14.3.12

گفته بودم که فراز دو هفته‌ی کامل مریض بود؟ بله از افتخارات کشورشان این بس که فراز دو هفته‌ی کامل گلودرد داشت. یک توده‌ی چرک در گلویش بود که بزرگ شده بود و نفس کشیدنش سخت بود. شب‌ها از دردش نمی‌خوابید و صبح‌ها اگر شانس می‌آورد چندتا مسکن به دستش می‌رسید. اگر نه، تکست می‌داد که درد دارم و من می‌ماندم مستاصل. مامان که معاینه‌اش می‌کردد نمی‌فهمیدیم که اصلن مسئله باکتری‌ست یا ویروس. درمانگاه دانشگاه که کشت داده بود جواب هر دو منفی بود. راه حل آخر شده بود الکل. شبی که رفته‌بودیم کنسرت فراز به طرز غریبی خوب بود و ما فهمیدیم که الکل دردش را کم می‌کند. شب‌ها الکل می‌خورد و سعی می‌کرد بخوابد.
بله فراز این‌جا بیمه نیست. هزینه دکتر و دوای آزاد نجومی‌ست و آدم از دکتر رفتن وحشت می‌کند. به آمریکا خوش آمدید.

حالا من هنوز پرِ جوش هستم. دائم خارش و التهاب دارم و برای یک آنتی‌هیستامین ساده باید نسخه داشت، دکتر رفت. در دورترین حالت، ما شنبه مهمانِ یک پزشک هستیم این‌جا. بله من شانس دارم که این‌طور است. که مامان بلد است در نبود دارو و دوا، با خاک‌شیر حساسیت من را کم کند. اما اگر من این‌جا دانشجو بودم، تنها بودم، تکلیف چه بود؟

از آرزوهای بزرگ زندگیم این شده که یک روز کالیفرنیا را بدهند دست اسکاندیناویایی‌ها. بهشت‌تر می‌شود این سرزمین.

پ.ن: متهم ردیف اولِ حساسیت کرنفلکس عسلیِه. گه.

13.3.12

یک دل‌خوشی عمیقی دارم به این مسافرت زمینی و دیدن نایاگرا که.. اصولن باعث نمی‌شه هیچ کوفتی یادم بره.